بیانیه دکتر مهدوی پس از عزل از ریاست دانشگاه آزاد لاهیجان و شفاف کردن بسیاری از باند بازی های داخل سیستم دانشگاه آزاد
خاک این کاخ کیانی را، فلک، بر باد داد
ساقیا هوشیار کن مستان پشت میز را
(الهی قمشهای) [JUSTIFY]
با تقدیم سلام و احترامات فائقه محضر مردم شریف و غیرتمند شهرستان لاهیجان
ناگفته پیداست که جابهجایی مدیران اگر در مسیر منطقی خود صورت گیرد، میتواند در سیستم اداری امری طبیعی و حتی ضروری تلقی گردد. اما تمام مسأله این است که چون مکرر، حق قانونی بیان سخن، خاصه شرکت در جلسه تودیع 16/12/1388 به "لطایف الحیل" از اینجانب دریغ شد(!) چارهای جز این نماند تا در این مکتوب، صادقانه و خالصانه برای تنویر افکار و تشریح اسرار، نکاتی چند را در میان افکنم؛ چرا که "دانستن حق مردم است" و در واقع این مردماند که همواره داور نهایی و فصلالخطاب ماجرایند. فاین تذهبون؟
در این میان البته پارهای از دوستان از سر شفقت، مصلحت و یا هر چیز دیگر، بهانه ساز نمودند و تحذیر فرمودند که: "فرهنگ ما، فرهنگ خودکامگی است. فرهنگی که شفافیت را در سرشت خود برنمیتابد."
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد
اما من وجهی بر این سکوت ذلتبار نداشتم. نوشتم تا بماند. به برکت اسلام و انقلاب، اولین اقدام برای تحکیم نظارت و کنترل مسئولین، بیان آشکار واقعیت است، تا مسئولین دریابند که از واقعیت نمیتوان فرار نمود.
تحقیقاً از آن روز که به عنوان مسئول (نه رئیس!) دانشگاه توفیق مسئولیت خدمت در این محیط علم و ادب را یافتم، به مصداق آیه شریفه "والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون"، هماره خود را پاسخگو به دانشگاه و همشهریهای خود دانستهام و در بیانات خویش نیز بر این اصول پای فشردهام. هر آینه مکلف بودم تا چون سایر مسئولیتها با بندبند وجود خود، پاسبان سرمایههای علمی، مادی و معنوی دانشگاه باشم. حافظ امکاناتی که تماماً از رهگذر شهریههای دانشگاهی تأمین میشود؛ آنهم در این تنگنای سخت اقتصاد ـ در دورانی که جگر از بهر معیشت خون شد ـ و خدا شاهد است که چه دشواریها و هزینهها که در مسیر لغزنده امانتداری متوجه من نگردید! که شرح آن بگذار تا وقت دگر!
مخلص کلام اینکه در واقع من در این دانشگاه با سه گروه مواجه بودم:
گروه اول که خوشبخانه اکثریت قریب به اتفاق دستگاه را تشکیل داده و میدهد. یعنی همان همکاران دلسوز و صادق که بی اجر و مزد و منت، پیشرفت امور دانشگاه تاکنون مدیون مساعی جمیل آنان است ـ که درود خداوند بر آنان باد.
[b]گروه دوم،[/b] بعضی از نفرات، یعنی گندمنمایان جو فروش، که وفا میدیدند و جفا مینمودند! و بیپرده و بیپروا، سرانجام هم مقدمات فرصتطلبی و ترکتازی بیدانشان تیرهروز را در این دانشگاه مظلوم فراهم آوردند که من داوری رفتار آنان را به خدا وامیگذارم. به قول مرحوم فرخی یزدی، شاعر عهد مشروطیت:
دیدی آن ترک ختا، دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا، دوست حسابش کردم
گروه سوم که در رأس آن، صاحب منصبی قرار داشت که حرمت دیگران فرو میگذاشت و بهجای انجام وظایف قانونی دبیری ـ نهان و آشکار، به اقتضای طبع خویش ـ بساط نامردی میگشود؛ چرا که آن ریشه و پیشه معروف او بود. وی با تحرکات و بیتدبیریهای خود در دبیرخانه منطقه 3، همواره وضعیت دانشگاههای آزاد اسلامی گیلان را ملتهب و پریشان میخواست. حالا چرا؟ خدا میداند.
بحمدالله العظیم، در ظرف سه سال و اندی از مسئولیت جانکاه، از پگاه تا شامگاه، بهدور از سیاستبازیهای کثیف رایج، طابق النعل بالنعل در چارچوب مقررات سازمان، به توسعه دانشگاه مدد شایان رساندم که تحقیقاً اسناد و آثار آن برای هر فرد ناظر منصف مشهود است؛ که گفت: آنان که منکرند بگو روبهرو کنند.
از بد حادثه، اساساً کار من از آن روز بهغایت دشوار شد که سخن با یک "نه" آغاز شد! زمانی که معرض باجخواهی جریانی تازه به دوران رسیده، تحقیرکننده و تمامیتخواه در شهرستان واقع شدم که وضعیت علمی و در واقع شرایط استقلال و عزت دانشگاه را مخدوش میخواست. قومی نادان و سرمست که متأسفانه عنوان دفتر نمایندگی مجلس شهرستان را به یدک میکشید! جریانی خزنده که پیوسته در این بازار بیکاران، مرا به استخدام غیرقانونی انبوهی از بستگان و دلباختگان خود از سیاهکل، الزام مینمود و طلبکارانه مبالغی هنگفت از محل پروژهها، سند سازیها و ... طلب میفرمود؛ واقعاً که: بوالعجب کاری، پریشان عالمی است.
امتناع، ادله، توضیحات مکرر و مستندات قانونی عدم اِعمال این اَعمال خلاف قانون هم ره به جایی نبرد. لذا حضوراً و حصولاً، با تهدید و تطمیع گفتند: "ما کاری به قوانین آزاد دانشگاه آزاد نداریم! چرا اینکه این روزها رئیس شما آقای دکتر جاسبی رفتنی است! برای ماندن باید با ما تعامل داشته باشی! ورنه بر تو همان رود که بر رئیس آموزش و پرورش شهرتان رفت!"
بالاخره پس از مغلطهجوییها و حاشیهسازیها، در حرکتی انتقامجویانه از مدیران لاهیجانی، با پردازش مهرهای غیربومی، ناتوان و آویخته در تأمین منافع خویش، سرانجام در شبهکودتایی نافرجام، بر سرنوشت دانشگاههای لاهیجان و سیاهکل سیطره یافتند تا دیگر مزاحمی در مقابل نباشد؛ البته این ماجرا را پس از این نیز سرِ باز ایستادن نیست!
اکنون برای برونرفت از این داستان شرمآور باید بسی هوشیار بود. به هرحال امید آن دارم که در انتخابات مجلس نهم، افرادی واقعاً معتقد و در تراز فرهنگ دیرین این دیار انتخاب گردند، نه جماعتی پرادعا، ولی عاری از دانش و معرفت؛ چرا که امام راحل فرمودهاند: "مجلس، عصاره فضایل یک ملت است."
مردم میگویند مهم آن نیست که فردی در پندار خود، خود را مجتهد عالم سیاست بپندارد! و هکذا اینجا و آنجا با بوق و کرنا خود را سرباز ولایت بخواند! بلکه مهم آن است که در مقابل قسّامان بیتالمال، مسئولانه بایستد و یوسفآسا، بازار تدبیر سست زلیخا بشکند، و هکذا مهم آن نیست که با طمطراق گفته شود فلانی مثلاً حقوق و مزایا از نظام نمیگیرد! مهم این است که آدمی نگذارد ایادی زیادهخواه و لجامگسیخته او چشم طمع به سرمایههای ملی این ملت تاراجشده داشته باشند! مگر بارها و بارها رهبر فرزانه انقلاب نفرمودند: "ما به هیچکس باج نمیدهیم؛ هرچند او در هر مقام که باشد."
در یک کلام، مهم آن است که آدمی عنان اختیار خود از کف فرو نگذارد تا دیگران به نام او و به کام خود بر مسند بنشینند تا خودفروختگان چاپلوس و سوداگر را بر مقدرات مردم حاکم نمایند!
در پایان این مسئولیت خطیر، گفتهام این سخن و بار دگر میگویم که: از الطاف همه مسئولین، استادان، همکاران و دانشجویان عزیزم که همواره رهین منت آنانم، بسی سپاسگزارم و همینطور صمیمانه از همه عنایتها و حمایتهای مؤسس بزرگوار این دانشگاه ـ حضرت آیتالله قربانی، نماینده مقام معظم رهبری در استان گیلان ـ کماکان کمال تشکر را دارم؛ فاش میگویم و از گفته خود دلشادم.
اینجانب با تمنای بخشش از پارهای از قصورات، امروز نیز بهسان دیروز، همچنان به ایفای وظایف شرعی و قانونی خود، سخت پایبندم؛ چرا که از ایام نوجوانی و همزمان با انعقاد انقلاب، تا بن دندان، از زبان شهیدان خونین کفن آموختهام:
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ارادتمند همیشگی شما
کمترین بندگان خدا
سیدحجت مهدوی سعیدی