Skip to content

kh slide show
نقش گل سل تی تی در تخت جمشید
درباره نام سل تی تی

نام گل نیلوفر آبی در زبان سانسکریت پادما ،در زبان چینی  لی ین هوا ، به زبان ژاپنی رنگه ودر    انگلیسی لوتوس است.

سل تی تی،سایت ویژه تاریخ و فرهنگ گیلان
انتشار دو کتاب جدید از دوستان لنگرودی

گنج نامه ي ولايت بيه پيش

علي بالائي لنگرودي

گنج نامه ولایت بیه پیش

دومين دفتر از "گنج نامه ي ولايت بيه پيش" منتشر شد. اين دفتر، گزارش علي بالائي لنگرودي است از فرهنگ مردم گيلان خاوري، مازندران باختري، طالقان و الموت.   مقالات كتاب عبارتند از: 1- آئين هاي پيش آريائي 2- ديوپرستي 3- مهرپرستي 4- درآمدي بر گاهشماري 5- همانندهاي هندي تيرماسينزه 6- علم واچيني و آئين هاي تحويل سال 7- يامان دره ي پادشاهان در كوهستان البرز

دفتر نخست اين كتاب كه در سال 1380 به چاپ رسيده، همينك ناياب بوده ولي دفتر دوم، مستقل از دفتر نخست است.   نويسنده در سال هاي 1379 و 1380 در بنياد نيشابور زبان پهلوي و در سال هاي 1387 و 1388 در مدرسه ي Pietro Della Valle زبان ايتاليائي را فرا گرفته و مقالات متعددي از او در نشريات گيلان و تهران به چاپ رسيده است. همچنين كتاب "گاهشماري در بالاطالقان" از همين نويسنده منتشر شده است.

مراكز پخش تهران: 1-كتابفروشي طهوري؛ روبروي در جنوبي دانشگاه تهران 2-كتابفروشي توس؛ خيابان دانشگاه؛ پلاك يك 3-بنياد نيشابور؛ روبروي در شمالي دانشگاه تهران 4-نشر البرز؛ 09102306696 5-كتابفروشي اختران؛ ميدان انقلاب؛ بازارچه كتاب   و به زودي در گيلان و مازندران . . .

دیوزیت

سینا مشایخی

دیوزیت

رمان دیوزیت درباره ی پیرمردی است که پس از سالها به شهرش باز می گردد ومنتظر مرگش است. رمان درباره خاطراتی است که از گذشته ی او و شهرش به یادپیرمرد می آید.

 
حيدرخان فشتالي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط دکترافشین پرتو   

نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان

در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي

براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست.  وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود.  دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و       نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند.

در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند.  برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند.

محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت.

در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان.  محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد.

هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد.  نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد.

در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده    مي شد، مي گذشت.  از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند.  از آن رو   دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند.

محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم.  وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت.

حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد.  نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند .  آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند.  بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد.  ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند.  حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت.  پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود.

حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود.  وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود.  فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

ادامه مطلب...
 
نخجیر گراز ورزش و آیینی کهن در گیلان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط سل تی تی   

نخجیر گراز یا چاه نخجیر از ورزشهای قدیم گیلان بوده که مرعشی در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان از آن یاد کرده است .این ورزش در واقع نوعی شکار حیوانات بوده است و شکار نیز جزو آیین های کهن بشری می باشد،به همین خاطر نوع برگزاری آن در این منطقه بسیار جالب و حائز اهمیت می باشد.

نکته جالب در این میان این است که شکار در ایام  قدیم در ایران زمین و چه بسا در تمام جهان جزوی از تفرج و تفریح شاهان و شاهزادگان و بزرگان و افراد ثروتمند بوده است که غالبا با خدم وحشم فراوان صورت می گرفته است .در حالی که در این منطقه ،تفریحی مشترک بین شاهان و بزرگان و عموم مردم بوده است و در واقع همه در آن و لذتهای آن سهیم بوده اند و در هنگام  نخجیر گراز مردم را خبر می کرده اند تا به تماشا آیند.

نکته دیگر شباهت بسیار نوع برگزاری آن با آیین هایی مانند گاو بازی در اسپانیا می باشد.جمع شدن مردم برای تماشا،استفاده از جانوری وحشی و سعی در شکست آن جانور و....شباهت هایی است که توجه انسان را جلب می نماید.

اما خلاصه ای از این ورزش (مرعشی در کتاب از آن به رسم قدیم یاد می کند):

در میان جنگلی که گراز و گوزن و حیوانات وحشی در آن فراوان بود  مسافتی طولانی را با چوبهای محکم پرچین می زدند به صورتی که حیوان نتواند از این پرچین عبور کند و در بخشی از این پرچین میدانی دایره ای شکل و بزرگ با دیواره های چوبی درست می کردند.در داخل این میدان اتاقکهای کوچکی با در هایی چوبی می ساختند که در آن با طنابی از بالا باز و بسته  می شد.

آنگاه روز مراسم مردم گیل و دیلم(توجه شود که هم از گیل و هم از دیلم  نام برده شده است )با آواز بلند ونقاره و سرنا از دو طرف پرچین آهسته آهسته در صفی منظم جلو می آمدند و حیوانات رابه سمت میدان می راندند در انتها که دو گروه مردم  به هم می رسیدند حیوانات وحشی چون راهی برای فرار نداشتند به میان میدان می رفتند و برای فرار وارد اتاقکهای داخل میدان می شدند که در این هنگام در اتاقک بسته می شد و حیوان در آن اسیر می شد.آنگاه مردم را برای تماشا خبر می کردند و جای نشستن وایستادن در اطراف میدان می ساختند و حاکم و سلطان عصر هم در جای بلند به تماشا می نشستند.

سپس جوانانی که ادعای شجاعت داشتند به وسط میدان می رفتند و در این هنگام  یکی از گرازها را از داخل اتاقک رها می کردند و آن فرد باید با وسیله ای که پیشدار می نامیدند با حیوان مبارزه کرده و آن را می کشت.

شرح کامل این ورزش از کتاب گیلان و دیلمستان در زیر آمده است:

...و در گیلان رسمیست قدیمی که جنگل وسیعی را که گرازان و گوزنان و سایر وحوش در آنجا باشند،در میان همان جنگل چند فرسخ در چند فرسخ را در حیطه ی پرچین آرند و چوبهای محکم تراشیده در زمین استوار سازند که جانوران وحشی را عبور نماند و شکافتن و به دور رفتن آن مسیر نشود.و آن پرچین را که از دو طرف بنیاد کنند اولا فیمابین آن مقدار یک فرسخ یا دو فرسخ باشد.و بعد از آن اندک اندک نزیک تر گردانند.چندانکه چنان بهم رسد که فیمابین آن دو پرچین،یک حیوان به ضرورت تواند گذشتن و بر سر آن دو پرچین حایط مدوری مقدار بیست ارش کما بیش بنیاد نهند و باز از چوبهای تراشیده ی محکم  آن را به اتمام رسانند و به اطراف آن حایط مدور حجره های کوچک چند بسازند و مجموع را استوار گردانند و در آن حجره ها فرو زنند و چنان تعبیه کنند که به وقت حاجت به بالا کشند و هرگاه که خواهند فرو گذارند.و آن راهها را مسدود گردانند و آن جمله راچاه خوانند ونخجیر که آنجاکنند آن را« چاه نخجیر» گویند.

و چون روز نخجیر باشد ، تمامی گیل و دیلم را آنجا جمع گردانند و از سر آن دو پرچین مردم را بازدارند ،چنانکه مور را  مجال عبور نماند و به آواز بلند نقاره و سرنا در آن جنگل در آیند و آهسته آهسته قدم پیشتر نهند و قطعا پس و پیش همدیگر نروند تا جانور از میانه به در نرود.فلهذا جانورانی که در آن میان باشند بطرف آن حایط روند و چون دیگر هیچ راهی نیابند ، بالضرورة در آن حایط جمع شوند و در جستجوی راهی که به در روند قیام نمایند.چون به جز آن راه راهی نیابند.در آنجا روند و چند نفر  بر آن بالای حایط پنهان نشسته باشند و تخته های آن حجره ها را بالا کشیده و منتظر آن گردند که چون نخجیر در آن حجره ها در روند,،آن تختها را فرو زنند و آنها را بدانجا محفوظ گردانند ،چندان که تمامی جانوران مثل گراز و گرگ و شغال و مثل هذا که در آن حجره ها توانند بود آنجا جمع گردانند و گوزنان را که در میان باشد به ضرب تیر  و تبر و پیشدار صید کنند .حاکم و سلطان عصر  با بزرگان چند بر بالای آن حایط که در آنجا جای نشستن و استادن بر گرداگرد آن کرده باشند  بروند و بنشینند.و بعد از آن بفرمایند تا تخته ی یکی از آن حجره ها را بالا کشند و گرازهائی که در آنجا باشد بیرون حایط  مدور یکی را باز دارند و دیگران را به هر حیله که باشد،باز در آن حجره فرستند.و از جوانان شجاعت آثار با حربه ی که پیشدار می خوانند ، یکی را انتخاب نموده ،در آن حایط فرستند.چون گراز  آن جوان را آنجا بیند چون شیر ژیان از هول جان ،بر آن جوان حمله نماید و آن جوان به ضرب پیشدار که بر پیشانی آن گرا رساند ،باشد که به همان یک ضرب به قتل آرد و باشد که به یک دو ضرب باید کار آنرا آخر کرد که حربه به موضع مرگ نرسد.

و آن روز که چنان نخجیر کنند،خلق انبوه بر حوالی آن حایط  جمع شوند و بر شاخ هر درختی که در آن حوالی باشد،متعدد بالا روند و تفرج کنند.و گاه باشد که از کثرت آدمی که بر بالای یک درخت روند درخت از بن بر آید و بیفتد و چند نفر را دست و پا بشکنند و بعضی هم باشد که بمیرند...


 
آئين جشن چهارشنبه سوري مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

در همین زمینه مطلب  جشن «گُل گُل چهارشنبه» و «مراسم عَروسي غُلِهْ» در گیلان و مازندران در سایت قرار دارد.

 

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ، از اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و …;ناميدن روزهاي هفته ، از زمان رواج آن. شنبه واژه‌اي است سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل شَنْبَدْ.

منوچهري دامغاني گويد:

                               به فال نيك به روز مبارك شنيد                             نبيد گير و مده روزگار خويش به بد

در ايران باستان ، سال دوازده ماه بود و ماه سي روز. يك سال 360 روز داشت و هر سال 5 روز و اندي كمتر از يك سال خورشيدي درست. اين پنج روز در پايان سال افزوده مي‌شد و اندي آن پس از گذشتن هر يك صد و بيست سال ، بصورت يك ماه در آخر دوازده ماه سال. يعني پس از هر صد و بيست سال ، يك بار سال سيزده ماه داشت. پنج روز « اندرگاه » يا « وَهيجَك » يا « گاه » خوانده مي شدو بعد در فارسي به « پنجة دزديده » و در عربي به « خمسة مسترقه » معروف شد.

هر ماه ايراني نامي از ايزدان و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و خرداد و امرداد و … نام ماهها بود. هرمزد و بهمن و ارديبهشت و… به ترتيب نام روزها .روزي كه نام آن با نام ماهش برابر مي افتاد آن روز ، روز جشن بود و شادماني. فروردگان ، ارديبهشتگان ، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان ، شهريورگان ، مهرگان ، آبانگان ، آذرجشن ، دي جشن ، بهمنگان و مردگيران يا مژده گيران جشنهاي دوازده‌گانه سال بود از جهت برابر افتادن نام ماه با روز. نوروز ، سده ، جشن نيلوفر ، خرم روز ، آبريزگان و گاهنبارها و … هم جشنهاي ديگري از گاه شماري كهن بود.

به جز فروردگان ـ روز فروردين از ماه فروردين جشن ديگري نيز به  همين نام ، به مدت ده روز از بيست و پنجم اسفند ماه تا پايان پنج روز « اندرگاه» گرفته مي شد. ايرانيان در اين فروردگان جامه‌هاي نو مي پوشيدند و آتش مي افروختند و به دخمه‌هاي مردگان و آتشگاها مي رفتند و خداي بزرگ ، اهورمزدا ، را نيايش مي كردند و مي پنداشتند كه در اين دهه ، فروردها [2] (فروهرهاي) درگذشتگان از آسمان به زمين فرود مي آيند و به خانه‌هاي خود مي روند.

در دوره اسلامي بيشتر جشن‌هاي باستاني ايران فراموش شد و جشنهايي ديگر جاي آنها را گرفت. جشنهايي هم كه از دوره باستان بازماند ، با گرويدن ايرانيان به دين اسلام و دگرگوني ذوق و انديشه ايشان ، آيين آنها كما‌بيش رنگ برگرداند و دگرگرني‌هايي يافت و با آيينهاي غير ايراني آميخت و به صورتي ديگر و گاه زير‌نام‌هايي ديگر آشكار شد.

يكي از اين گونه جشنها ، جشني است كه در شب چهارشنبه آخر سال ، پيش از فرا رسيدن نوروز و بهار ، با مراسمي خاص برگزار مي شود و به نام « شب چهارشنبه سوري » معروف است.

واژه « سور» و « سوري» در ادبيات فارسي به معناي « مهماني » و « جشن » و رنگ « سرخ » و … بكار رفته است. ناصر خسرو مي گويد:

ادامه مطلب...
 
اسفندگان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط احمد پناهنده   

عشق به زمین و زن در اسفندگان، عشق افشان باد

زمان درازی است که ذهن ِ من، روی این مدار اندیشه می کند که چگونه می شود کشوری چون ایران با آن فرهنگ ِ گوهرآفرین که زلالی ِ الماسش چشمها ی جهانیان را خیره کرده است و سراسر ایاّمش در زمان باستان بر بستر ِ شاد خوانی  و شاد خواری و شادگویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سر سرای کاشانه شان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان ِ از دست رفته خود لباس سفید می پوشیدند وباور داشتند که شادی ِ فرو خفته درعزیز از دست رفته را بایستی در زندگان شکوفا کرد، جشنی بنام عشّاق نداشته باشند؟

ملتی که جشن های ملی و فراملی اش چون نوروز، مهرگان و سده و و و قدمتش به هزاران سال می رسد و هر روز از ماهشان را که با نام روز یکی می شد، جشن می گرفتند، آیا پذیرفتنی است جشنی را بنام عشق اجرا نکنند؟در حالی که هر جشنی حکایت از شادی و شادمانی می کند که سرلوحه اش عشق و دلدادگی و دلباختگی است.

ملتی که پیامبر ِ خردش آشو زرتشت با پیام گوهرین وجاودانه اش گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک را عالم گیر کرده است که از آن پیامها چیزی جزء عشق نمی چکد آیا می شود قبول کرد که روزی را بنام عشق در تاریخ خود نداشته باشند؟

ملتی که سرزمینش رستنگاه گل سرخ و لاله و شقایق است و گلاب ِ گل سرخ ِ قمصرش، قمزها و قر کمرها را در شادمانی ِ نشاط  انگیز ِ سرور ِ سبز ِ جشن ها و اعیاد، گلاب باران می کند، آیا سزاوار است که جشنی بنام عشق نداشته باشد در حالی که گل سرخ، سمبل عشق آتشین است.

آخر چطور ممکن است کشورهای نوبنیاد از نظر تاریخی در مقایسه با تاریخ ایران که بسیاری از اعیاد ایرانی را وارد تقویم خود کرده اند، جشنی بنام عشق داشته باشند اما میعادگاه ِ جشن های ِ سالار ِ جهانی که لبریز از عشق و شیدایی است، جشنی بنام عشق نداشته باشد؟

فراموش نکنیم که این فرهنگ حاکم امروزی بر کهن دیارمان ایران، فرهنگی نیست که پدران  و مادران ِ دوران باستانی و پادشاهی مان تا مقطع ِ حمله گراز وار تازیان به ایران، آن را گرامی می داشتند و در زندگی ِ روزمره شان جاری می کردند بلکه به گواهی تاریخ ِ مختصری که از آن زمان مانده است و آثار و کاوش های باستان شناسی، همگی مؤید ِ شادی و شادمانی و شادخواری و شادخوانی و شادگویی ِ نیاکانمان را در دوران قبل از تازش ِ تازیان گواهی می دهند و گزارش می کنند.

 

ادامه مطلب...
 


درگاه اعضا



تبلیغات

کاربران آنلاین

سایت

ما 36 مهمان و 0 کاربر آنلاین داریم

    انجمن

    ما 6 مهمان و 1 کاربر آنلاین داریم

    خبرنامه سل تی تی